مولف ناشناخته

275

تاريخ شاهى ( فارسى )

و ترى طيور فى الماء ارجأبه * يختار حرّ النار و السفودا همى فسرده شد از باد خون ميان جگر * همىفسرده شد از برف دم ميان دهان همى دميدى بر چشم ، برف چون الماس * همى بسودى بر چهره باد چون سوهان بعد از دوازده روز ، در ميان اين سردى ، گردى شكافت و معارف شبانكاره رخ نمودند . ظرفا گفتند جاء البرد و الطيالسه ، از آن جمله اميرى كه بزرگتر ايشان بود و خويش ملك شبانكاره ، او را نور الدين محمد گودرز مىگفتند [ 533 ] با چند معروف از اهل قلم و پيرى محترم كه وزير « 1 » ملك شبانكاره بود - او را شمس الدين محمد احمد بو سعد مىگفتند - و از صنف ائمه و اصحاب عمايم - نور الدين پسر امام فخر الدين مطرزى ، و شخصى ديگر ، متكلمى فصيحى ازين سخن‌سرايى كارافزايى - ع . قولش همه چو طوطى ليكن نه با عمل ، و امير سغاول كه امير يارغو بود با ايشان مصاحب ، و درين راه ايشان را به تسليم ناكردن قلعه و عدهاى ميان تهى داده و انواع طريق دفع در پيش تصور ايشان نهاده . و خداوند تركان در شب چنانچه عادت مكرمت او بود فرموده تا او را به انواع تكلفات بازديده بودند و رسوم جانبدارى به تقديم رسانيده . اول سخن كه خداوند تركان فرمود آن بود كه فرمان چنين است كه اول شهر و قلعه تسليم كنند و بعد از آن يارغوء املاك دارند و سخن سايحه و طافيه گويند ، سغاول در جواب گفت كه كار قلعه همه وقت راست توان كرد . سخن املاك مىبايد گفت . امير اياجى كه بزرگتر بود بانگ بر وى زد [ 534 ] و گفت فرمان را

--> ( 1 ) - در اصل : در زير